رنج سفر

خرید بک لینک

  پدر رفت.

 

دیگر هرگز نخواهمش دید ، این درد صاحبخانه شد. روزها گذشت ، سالها را می شمارم پس چرا تازه ای ؟    رفتنت بوی کهنگی نمی دهد ،کاش کهنه می شد غم ندیدنت .

پدر رفت و من دلتنگ شنیدن صدایش حتی از پشت تلفن ، از راهی دور.  کاش بودی

پدر به تو فکر می کنم ، دوست دارم آغوشم بوی تو را بگیرد ، چه کنم این تنها دلخوشی من است  . گاه در خیالم جان می گیری ، من زمان را نگه می دارم ، داد می کشم حالا پدر دارم ، تو هستی  ، عقده ی دلم را خالی می کنم تند وتند  تو را می بوسم نکند که زود بروی ، لجت را در می آورم تا آخر سر بگویی اینقدر خودت را لوس نکن  ، از تو چه پنهان دلم تنگ ناز کشیدنت شده ،

ای کاش حتی برای ثانیه ای  بودی  تا با غرور فدایت می شدم .

چه کنم که خیال پردازم و این بار تند و تند بر دستانت بوسه می زنم چون میدانم دوباره خواهی رفت ، اصلا" من از این همه رفتن بیزارم واین فعل لعنتی رفتن آزارم می دهد .

دوباره تنها می شوم ، پدر رفت ، راحت وبرای همیشه ،  همیشه چقدر دور است ، دلم میگیرد ، ای کاش همیشه اینقدر پر  زور نبود   ....

تو رفتی و من ماندم اینجا دوباره بی تو ، برای همیشه

 

آرشیو...

ما را در سایت آرشیو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: عرفان بازدید: 122 تاريخ: دوشنبه 25 شهريور 1392 ساعت: 13:59

صفحه بندی